درد گنگ
سلام
خیلی ممنون از این که خانه ی یکی مثل من رو با حضورتون حرارت بخشیدید. این شعر زیبا تقدیم به همه ی دوستان یکی مثل من. تا پایان امتحانات خدانگهدار. اول تیر دوباره می آیم. جاری باشید...
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
در تنگ قفس بازست و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایه ای افسرده آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم
نمی دانم چه می خواهم بگویم
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 9:14  توسط حامد
|